خود مديريتي
خود مديريتي ( Sef management )
چكيدهاي از مباحث دكتر علي رضائيان، عضو هیات علمی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
تجربه نشان داده است كه اگر كسي بر رفتار خود نظارت و كنترل نداشته باشد، نميتواند ديگران را مديريت كند. توصيههاي اوليه در خود مديريتي شامل مواردي چون بالا بودن قوت اراده، مقاومت در مقابل دسيسههاي شيطاني، كمك خواستن از خدا و ... ميباشد؛ اينها همه نصيحتهاي خوبي است، اما براي عمل به خود مديريتي كمتر كار شده است. دانشمندان علوم رفتاري تلاششان اين بوده است كه با گذشت زمان دستورهاي كاربردي – عملياتي ارائه دهند تا انسانها بر رفتار و عملكرد خود مديريت داشته باشند. اين نكته هم، قابل توجه است كه ميزان اعتماد ما به افراد، گروهها و سازمانها متناسب با ميزان پيشبيني رفتارهايشان است؛ يعني هر قدر بتوانيم رفتار افراد وسازمانها را پيش بيني كنيم، ميگوييم آن افراد، گروه و يا آن سازمان قابل اعتمادترند و برعكس. مديريت بررفتارهايي كه به صورت عادت درآمده، دشوار است، حتي در ضرب المثل هم داريم:«ترك عادت موجب مرض است» .
خود مديريتي براي ايجاد قدرت در افراد براي مديريت بر رفتار وعملكردشان از سه طريق عمل ميكند:اول، محركها؛ دو دسته عامل وجود دارد كه رفتارهاي ما را شكل ميدهد. دسته اول، عوامل دروني و دسته دوم عوامل بيروني است.عوامل بيروني همان محركها هستند. پس وقتي ما ميخواهيم رفتار خود را اصلاح و كنترل كنيم نخستين كار اين است كه بتوانيم محركهاي محيطي را تحت كنترل خود درآوريم. دوم، بحث حالات دروني است. عوامل دروني شامل نيازها، انگيزهها و ... ميباشد تا اين عوامل در انسان شديد نشوند رفتار را شكل نميدهند و رمزشان در شدّتشان است. آنچه در شدّت اين عوامل تأثير دارد، توقع و انتظار است كه اين توقع و انتظار جمع معرفت ما تا به امروز و به بيان ديگر فراگردهاي شناختي ماست. بنابراين ما بايد فراگردهاي شناختي خود را نيز تحت كنترل درآوريم، تا بر شدت انگيزه و نيازها و سپس بر رفتار خود مديريت داشته باشيم. سوم، نتايج است. در الفباي مديريت ميگوييم ما بايد پيش زمينهاي را فراهم كنيم تا رفتاري شكل بگيرد. ادامة اين رفتار در گرو نتايجي است كه حاصل ميشود؛ پس ما بايد اين نتايج را هم اقتضايي كنيم و سعي كنيم مطلوبيت اين نتايج براي ما بالا باشد. پس براي اينكه بتوانيم بر رفتارها و عملكرد خود مديريت داشته باشيم از سه طريق: مديريت محركهاي محيطي، فراگردهاي شناختي و نتايج اقتضايي به دست آمده عمل ميكنيم.
در گذشته وقتي ميخواستند به اصلاح رفتار بپردازند، سعي ميكردند شخصيّت، نگرشها و ارزشهاي افراد را تغيير دهند؛ اما در خود مديريتي اين گونه نيست. خود مديريتي به دنبال تغيير نگرش و شخصيت نيست، بلكه ميخواهد رفتار را تحت كنترل در بياورد و اگر لازم باشد تغييراتي را در آن ايجاد كند؛ به عبارت ديگر خودمديريتي از معرفت پذيري اجتماعي نشأت ميگيرد.
براي ارائه الگوي خود مديريتي،ابتدا چند مفهوم رفتاري را مرور ميكنيم:
مفهوم اوّل، ادارك از خود؛ شناخت هر كس از شخصيّت خودش محدود است؛ يعني هيچ انساني تمام زواياي وجودي خود را نميشناسد. انسانها در تعاملات اجتماعي به تدريج خود را ميشناسند. ميزان شناخت هر كس از شخصيّت خود را ادراك از خود ميگويند.
دوم؛ احترام به خود؛ اصولاً يكي از نيازها، نياز به احترام است. نياز به احترام دو بعد دارد: يك بعد دروني، و يك بعد بيروني. بعد دروني نياز احترام به خود بر سه قسم است:
1- احترام به خود/ Sef respect 2- اعتماد به نفس/ Sef confidence 3- آزادي و استقلال فردي. اگر احترام به خود را بر روي يك نمودار در نظر بگيريم، دو بعد يا دو نهايت دارد.اولاً چه وقت نياز به احترام در انسانها شديد ميشود؟ مطالعات نشان ميدهد: نياز به احترام وقتي تشديد مييابد كه توان فرد از حد متوسط بيشتر باشد. اگرانساني توانش از حد متوسط بالا رفته باشد، به تواناييهاي بالفعل و بالقوة خودش شناخت پيدا كرده است. اين آگاهي او از تواناييهايش ممكن است موجب عزت نفس او شود كه اين بُعد مثبت احترام به خود به شمار ميآيد. ،اما بعد ديگر مغروريت است. اين بعد، بعد منفي احترام به خود است كه در رفتار شخص نمود پيدا ميكند.
سوم، احترام به خود ناشي از سازمان؛ سه عامل در اين ميان تأثير دارد: يك عامل، احترام مديريتي است؛ يعني هر چه مدير در سازمان به منابع انسانياش بيشتر احترام بگذارد، اين باعث ميشود، احترام افراد آن سازمان به خودشان بيشتر شود. عامل دوم، ساختار سازمان است؛ گاهي ساختار سازمانها شخصيت انسان را خدشه دار ميكند؛ لذا ساختار سازمان بايد به گونهاي طراحي شود كه انسانها در آن احساس كرامت و احترام به خود متناسب با شئونات داشته باشند. عامل سوّم، پيچيدگي شغل است.اينكه گفته ميشود، مشاغل بايد چالشي باشند و شغلها متناسب با توان فرد طراحي ميشوند، يكي از نتايج آن همين احترام به خود است.
چهارم، كاميابي فرا خود است؛ نگرش مثبت ما به ديگران موجب ميشود خودآگاه و ناخودآگاه به گونهاي رفتار كنيم كه زمينة موفقيت ديگران هم فراهم شود.
پنجم، نگرش مثبت از خودمان است؛ يعني اگر ما پيامهاي مثبت به ذهنمان بدهيم، زمينه موفقيت برايمان فراهم ميشود و اگر پيام منفي بدهيم، زمينه شكست را در خود ايجاد ميكنيم.
عواملي كه سبب فرستادن پيامهاي مثبت يا منفي به ذهن ميشود عبارتند از :
1- تجربيات گذشته؛ تجربههاي گذشته بر باور ما در كاميابي خود تأثير ميگذارد.
2- الگوهاي رفتاري ديگران؛ يعني با الگو قرار دادن رفتار مثبت ديگران انگيزه انجام كار در ما تقويت ميشود،
3- تشويق ديگران؛ برخي افراد توان انجام كار را دارند، اما هنوز اعتماد به نفس نداشته و تشويش دارند، لذا با تشويق ميتوان به فرد اعتماد به نفس داد تا از عهدة انجام آن كار برآيد.
4-ارزيابي حالات احساسي – جسمي خود؛ در اينجا شخص با ارزيابي اين عامل ميتواند تأثير به سزايي در رفتار وعملكرد خود داشته باشد. به كمك اين چهار عامل، فرد ميتواند پيام مثبت به ذهن خود بفرستد و در انجام عمل موفق شود. مفهوم بعدي، معرفتپذيري اجتماعي است. ميزان خود كنترلي هر كس بستگي به بازخورهايي دارد كه از محيط ميگيرد. پس رابطة فرد با محيط، خود كنترلي را تشكيل ميدهد؛ مثلاً اگر ما حرفي بزنيم كه محيط از حرف ما استقبال كند، تشويق ميشويم كه دوباره آن حرف را تكرار كنيم.
حال در ادامه ، به بحث اصلي ميپردازيم:
گفتيم كه در خود مديريتي در سه حوزه كار ميشود: يكي محركهاي محيطي، دوم فراگردهاي شناختي وديگري نتايج است.
در الگوي مربوط به خود مديريتي، ابتدا به محركهاي محيطي پرداخته ميشود؛ يعني هر كس براي خودش بايد بعضي از محركها را ايجاد كند؛ مثلاً براي فراموش نكردن موضوعي، آن را روي دست خود مينويسيد ي وقتي يك مدير نمودار گانت ميكشد، اين نمودار، نقش يك يادآوري كننده را براي مدير دارد، چون هر روز به مدير اين موضوع را يادآوري ميكند كه آيا از برنامهاش جلو يا عقب است. پس اين يك محرك است؛ لذا ما بايد سعي كنيم از اين نوع محركها براي موضوعات مهم استفاده كنيم. حتي دقيق ديدن و زاوية ديد عميق، محرك خوبي براي ماست. يكسري محركهاي منفي هم وجود دارد. ما بايد سعي كنيم از اين محركهاي منفي اجتناب كنيم. هر چيزي كه باعث ايجاد انحراف از كارهاي مهم و حساسي كه ميخواهيم انجام دهيم شود، بايد از آن دوري كنيم. برعكس، بايد به دنبال محركهاي مثبت كه به ما انگيزه ميدهد، برويم؛ مثلاً هدفگذاري فردي براي كارهاي روزانه،خود محرّك بسيار خوبي براي ماست. با هدف گذاري دقيق در كارها، فعاليتهاي ما جهت دار و انجام صحيح آن عمل تضمين ميشود. توصية ديگر براي ايجاد محرّك در خود قرارداد با خود يا مشارطه است؛مثل شما ميگوييد تا اين كتاب را تمام نكنم، به سراغ كار ديگري نميروم. اين قراردادي با خودتان است كه با ايجاد انگيزه به شما كمك ميكند به سراغ كار ديگر نرويد و در خواندن كتاب پافشاري كنيد؛ يعني با بستن قرارداد با خود وقتهاي تلف شده و بدون استفاده را به وقتهاي مفيد تبديل ميكنيد.
درخصوص فراگردهاي شناختي، هر كس دنياي خارج را در ذهن خود به شكل خاصي منعكس ميكند كه به آن «نقشه ذهني» ميگويند. مطالعات نشان ميدهد كه بعضي انسانها دنياي ذهني خود را با تصاوير ترسيم ميكنند. به اين افراد، انسانهاي پديداري ميگويند؛ با اين افراد از طريق نمودار، تصوير و ... بهتر ميتوانيم ارتباط برقرار كنيم. يا انسانهايي هستند كه دنياي ذهني خود را با اصوات ترسيم ميكنند، به اين افراد انسانهاي شنيداري ميگويند.
لذا براي خود كنترلي و مديريت بر خود ابتدا بايد بافت ذهني خود را شناسايي كنيم و ببينيم كه از كدام دسته از افراد هستيم، چون پيامهايي كه ميخواهيم به ذهن خود بفرستيم بايد متناسب با آن باشد. دوم اينكه بعضي تمرينهاي ذهني را انجام دهيم.
اگر قبل از اينكه كاري را شروع كنيم، در ذهنمان تمرين كنيم و كنشها و واكنشهاي ممكن را در ذهن مرور كنيم، حتماً موفق خواهيم شد. به زبان ساده بايد بگوييم اول فكر و بعد عمل كنيم. اين يك اصل است. پس قبل از پرداختن به كار و وارد شدن به صحنة واقعي بايد فكر كرد كه با چه واكنشهاي احتمالي مواجه خواهيم شد و در مقابل هر كدام از اينها چه واكنشي بايد نشان دهيم. نكتة بعدي در اين حوزه، گفتگو با خود است.دراين جا شما پيام كلامي به ذهن خود ميدهيد واين سواي تلقين است. اين گفتگو با خود سبب ميشود كه شما پيامهاي مثبتي به ذهنتان بدهيد كه سبب موفقيت در كار شود. پس با روشهايي كه ذكر شد، ميتوانيم كنترل فراگردهاي شناختي خودمان را در دست گيريم.
حال به بخش رفتار ميرسيم؛ دستهاي از رفتارها جاذباند ولي ممكن است لازم نباشند و ما بايد آن را با رفتارهاي ضروري جايگزين كنيم؛ مثلاً كاركردن بر طبق جدول زماني لازم، ولي غير جذاب است؛ چون براي افراد، غير مطلوب و غير جذاب است كه خودشان را در قالبي خاص و محدود تنظيم كنند. يا مثلاً آماده سازي خود براي پذيرش تغيير، چندان جاذب نيست، چون يكي از نيازهاي ما استقلال و آزادي است و انسان به طور طبيعي دوست ندارد كه تحت كنترل ديگران باشد.
پس مهم است كه تشخيص دهيم كه چه رفتارهايي غير جاذب، ولي ضروري است تا آنها را در خود تمرين كنيم.
و اما حوزه سوم در خود مديريتي، مديريت نتايج است. ما بايد سعي كنيم درخود مديريتي، به خودمان باز خور مثبت بدهيم و كارهايي انجام دهيم كه ماهيت انگيزشي دارند. لذا بايد هدف گذاري ما به گونهاي باشد كه بر شايستگيهاي ما بيفزايد، وقتي شايستگيها زياد شد انگيزه نيز به طور خودكار ايجاد ميشود. روش ديگر براي كنترل رفتارهاي خود، اين است كه از افراد ديگر به خصوص دوستان خود باز خور داشته باشيم؛ يعني افرادي باشند كه دائم رفتار ما را ارزيابي كنند.
تجربه نشان داده است كه اگر كسي بر رفتار خود نظارت و كنترل نداشته باشد، نميتواند ديگران را مديريت كند. توصيههاي اوليه در خود مديريتي شامل مواردي چون بالا بودن قوت اراده، مقاومت در مقابل دسيسههاي شيطاني، كمك خواستن از خدا و ... ميباشد؛ اينها همه نصيحتهاي خوبي است، اما براي عمل به خود مديريتي كمتر كار شده است. دانشمندان علوم رفتاري تلاششان اين بوده است كه با گذشت زمان دستورهاي كاربردي – عملياتي ارائه دهند تا انسانها بر رفتار و عملكرد خود مديريت داشته باشند. اين نكته هم، قابل توجه است كه ميزان اعتماد ما به افراد، گروهها و سازمانها متناسب با ميزان پيشبيني رفتارهايشان است؛ يعني هر قدر بتوانيم رفتار افراد وسازمانها را پيش بيني كنيم، ميگوييم آن افراد، گروه و يا آن سازمان قابل اعتمادترند و برعكس. مديريت بررفتارهايي كه به صورت عادت درآمده، دشوار است، حتي در ضرب المثل هم داريم:«ترك عادت موجب مرض است» .
خود مديريتي براي ايجاد قدرت در افراد براي مديريت بر رفتار وعملكردشان از سه طريق عمل ميكند:اول، محركها؛ دو دسته عامل وجود دارد كه رفتارهاي ما را شكل ميدهد. دسته اول، عوامل دروني و دسته دوم عوامل بيروني است.عوامل بيروني همان محركها هستند. پس وقتي ما ميخواهيم رفتار خود را اصلاح و كنترل كنيم نخستين كار اين است كه بتوانيم محركهاي محيطي را تحت كنترل خود درآوريم. دوم، بحث حالات دروني است. عوامل دروني شامل نيازها، انگيزهها و ... ميباشد تا اين عوامل در انسان شديد نشوند رفتار را شكل نميدهند و رمزشان در شدّتشان است. آنچه در شدّت اين عوامل تأثير دارد، توقع و انتظار است كه اين توقع و انتظار جمع معرفت ما تا به امروز و به بيان ديگر فراگردهاي شناختي ماست. بنابراين ما بايد فراگردهاي شناختي خود را نيز تحت كنترل درآوريم، تا بر شدت انگيزه و نيازها و سپس بر رفتار خود مديريت داشته باشيم. سوم، نتايج است. در الفباي مديريت ميگوييم ما بايد پيش زمينهاي را فراهم كنيم تا رفتاري شكل بگيرد. ادامة اين رفتار در گرو نتايجي است كه حاصل ميشود؛ پس ما بايد اين نتايج را هم اقتضايي كنيم و سعي كنيم مطلوبيت اين نتايج براي ما بالا باشد. پس براي اينكه بتوانيم بر رفتارها و عملكرد خود مديريت داشته باشيم از سه طريق: مديريت محركهاي محيطي، فراگردهاي شناختي و نتايج اقتضايي به دست آمده عمل ميكنيم.
در گذشته وقتي ميخواستند به اصلاح رفتار بپردازند، سعي ميكردند شخصيّت، نگرشها و ارزشهاي افراد را تغيير دهند؛ اما در خود مديريتي اين گونه نيست. خود مديريتي به دنبال تغيير نگرش و شخصيت نيست، بلكه ميخواهد رفتار را تحت كنترل در بياورد و اگر لازم باشد تغييراتي را در آن ايجاد كند؛ به عبارت ديگر خودمديريتي از معرفت پذيري اجتماعي نشأت ميگيرد.
براي ارائه الگوي خود مديريتي،ابتدا چند مفهوم رفتاري را مرور ميكنيم:
مفهوم اوّل، ادارك از خود؛ شناخت هر كس از شخصيّت خودش محدود است؛ يعني هيچ انساني تمام زواياي وجودي خود را نميشناسد. انسانها در تعاملات اجتماعي به تدريج خود را ميشناسند. ميزان شناخت هر كس از شخصيّت خود را ادراك از خود ميگويند.
دوم؛ احترام به خود؛ اصولاً يكي از نيازها، نياز به احترام است. نياز به احترام دو بعد دارد: يك بعد دروني، و يك بعد بيروني. بعد دروني نياز احترام به خود بر سه قسم است:
1- احترام به خود/ Sef respect 2- اعتماد به نفس/ Sef confidence 3- آزادي و استقلال فردي. اگر احترام به خود را بر روي يك نمودار در نظر بگيريم، دو بعد يا دو نهايت دارد.اولاً چه وقت نياز به احترام در انسانها شديد ميشود؟ مطالعات نشان ميدهد: نياز به احترام وقتي تشديد مييابد كه توان فرد از حد متوسط بيشتر باشد. اگرانساني توانش از حد متوسط بالا رفته باشد، به تواناييهاي بالفعل و بالقوة خودش شناخت پيدا كرده است. اين آگاهي او از تواناييهايش ممكن است موجب عزت نفس او شود كه اين بُعد مثبت احترام به خود به شمار ميآيد. ،اما بعد ديگر مغروريت است. اين بعد، بعد منفي احترام به خود است كه در رفتار شخص نمود پيدا ميكند.
سوم، احترام به خود ناشي از سازمان؛ سه عامل در اين ميان تأثير دارد: يك عامل، احترام مديريتي است؛ يعني هر چه مدير در سازمان به منابع انسانياش بيشتر احترام بگذارد، اين باعث ميشود، احترام افراد آن سازمان به خودشان بيشتر شود. عامل دوم، ساختار سازمان است؛ گاهي ساختار سازمانها شخصيت انسان را خدشه دار ميكند؛ لذا ساختار سازمان بايد به گونهاي طراحي شود كه انسانها در آن احساس كرامت و احترام به خود متناسب با شئونات داشته باشند. عامل سوّم، پيچيدگي شغل است.اينكه گفته ميشود، مشاغل بايد چالشي باشند و شغلها متناسب با توان فرد طراحي ميشوند، يكي از نتايج آن همين احترام به خود است.
چهارم، كاميابي فرا خود است؛ نگرش مثبت ما به ديگران موجب ميشود خودآگاه و ناخودآگاه به گونهاي رفتار كنيم كه زمينة موفقيت ديگران هم فراهم شود.
پنجم، نگرش مثبت از خودمان است؛ يعني اگر ما پيامهاي مثبت به ذهنمان بدهيم، زمينه موفقيت برايمان فراهم ميشود و اگر پيام منفي بدهيم، زمينه شكست را در خود ايجاد ميكنيم.
عواملي كه سبب فرستادن پيامهاي مثبت يا منفي به ذهن ميشود عبارتند از :
1- تجربيات گذشته؛ تجربههاي گذشته بر باور ما در كاميابي خود تأثير ميگذارد.
2- الگوهاي رفتاري ديگران؛ يعني با الگو قرار دادن رفتار مثبت ديگران انگيزه انجام كار در ما تقويت ميشود،
3- تشويق ديگران؛ برخي افراد توان انجام كار را دارند، اما هنوز اعتماد به نفس نداشته و تشويش دارند، لذا با تشويق ميتوان به فرد اعتماد به نفس داد تا از عهدة انجام آن كار برآيد.
4-ارزيابي حالات احساسي – جسمي خود؛ در اينجا شخص با ارزيابي اين عامل ميتواند تأثير به سزايي در رفتار وعملكرد خود داشته باشد. به كمك اين چهار عامل، فرد ميتواند پيام مثبت به ذهن خود بفرستد و در انجام عمل موفق شود. مفهوم بعدي، معرفتپذيري اجتماعي است. ميزان خود كنترلي هر كس بستگي به بازخورهايي دارد كه از محيط ميگيرد. پس رابطة فرد با محيط، خود كنترلي را تشكيل ميدهد؛ مثلاً اگر ما حرفي بزنيم كه محيط از حرف ما استقبال كند، تشويق ميشويم كه دوباره آن حرف را تكرار كنيم.
حال در ادامه ، به بحث اصلي ميپردازيم:
گفتيم كه در خود مديريتي در سه حوزه كار ميشود: يكي محركهاي محيطي، دوم فراگردهاي شناختي وديگري نتايج است.
در الگوي مربوط به خود مديريتي، ابتدا به محركهاي محيطي پرداخته ميشود؛ يعني هر كس براي خودش بايد بعضي از محركها را ايجاد كند؛ مثلاً براي فراموش نكردن موضوعي، آن را روي دست خود مينويسيد ي وقتي يك مدير نمودار گانت ميكشد، اين نمودار، نقش يك يادآوري كننده را براي مدير دارد، چون هر روز به مدير اين موضوع را يادآوري ميكند كه آيا از برنامهاش جلو يا عقب است. پس اين يك محرك است؛ لذا ما بايد سعي كنيم از اين نوع محركها براي موضوعات مهم استفاده كنيم. حتي دقيق ديدن و زاوية ديد عميق، محرك خوبي براي ماست. يكسري محركهاي منفي هم وجود دارد. ما بايد سعي كنيم از اين محركهاي منفي اجتناب كنيم. هر چيزي كه باعث ايجاد انحراف از كارهاي مهم و حساسي كه ميخواهيم انجام دهيم شود، بايد از آن دوري كنيم. برعكس، بايد به دنبال محركهاي مثبت كه به ما انگيزه ميدهد، برويم؛ مثلاً هدفگذاري فردي براي كارهاي روزانه،خود محرّك بسيار خوبي براي ماست. با هدف گذاري دقيق در كارها، فعاليتهاي ما جهت دار و انجام صحيح آن عمل تضمين ميشود. توصية ديگر براي ايجاد محرّك در خود قرارداد با خود يا مشارطه است؛مثل شما ميگوييد تا اين كتاب را تمام نكنم، به سراغ كار ديگري نميروم. اين قراردادي با خودتان است كه با ايجاد انگيزه به شما كمك ميكند به سراغ كار ديگر نرويد و در خواندن كتاب پافشاري كنيد؛ يعني با بستن قرارداد با خود وقتهاي تلف شده و بدون استفاده را به وقتهاي مفيد تبديل ميكنيد.
درخصوص فراگردهاي شناختي، هر كس دنياي خارج را در ذهن خود به شكل خاصي منعكس ميكند كه به آن «نقشه ذهني» ميگويند. مطالعات نشان ميدهد كه بعضي انسانها دنياي ذهني خود را با تصاوير ترسيم ميكنند. به اين افراد، انسانهاي پديداري ميگويند؛ با اين افراد از طريق نمودار، تصوير و ... بهتر ميتوانيم ارتباط برقرار كنيم. يا انسانهايي هستند كه دنياي ذهني خود را با اصوات ترسيم ميكنند، به اين افراد انسانهاي شنيداري ميگويند.
لذا براي خود كنترلي و مديريت بر خود ابتدا بايد بافت ذهني خود را شناسايي كنيم و ببينيم كه از كدام دسته از افراد هستيم، چون پيامهايي كه ميخواهيم به ذهن خود بفرستيم بايد متناسب با آن باشد. دوم اينكه بعضي تمرينهاي ذهني را انجام دهيم.
اگر قبل از اينكه كاري را شروع كنيم، در ذهنمان تمرين كنيم و كنشها و واكنشهاي ممكن را در ذهن مرور كنيم، حتماً موفق خواهيم شد. به زبان ساده بايد بگوييم اول فكر و بعد عمل كنيم. اين يك اصل است. پس قبل از پرداختن به كار و وارد شدن به صحنة واقعي بايد فكر كرد كه با چه واكنشهاي احتمالي مواجه خواهيم شد و در مقابل هر كدام از اينها چه واكنشي بايد نشان دهيم. نكتة بعدي در اين حوزه، گفتگو با خود است.دراين جا شما پيام كلامي به ذهن خود ميدهيد واين سواي تلقين است. اين گفتگو با خود سبب ميشود كه شما پيامهاي مثبتي به ذهنتان بدهيد كه سبب موفقيت در كار شود. پس با روشهايي كه ذكر شد، ميتوانيم كنترل فراگردهاي شناختي خودمان را در دست گيريم.
حال به بخش رفتار ميرسيم؛ دستهاي از رفتارها جاذباند ولي ممكن است لازم نباشند و ما بايد آن را با رفتارهاي ضروري جايگزين كنيم؛ مثلاً كاركردن بر طبق جدول زماني لازم، ولي غير جذاب است؛ چون براي افراد، غير مطلوب و غير جذاب است كه خودشان را در قالبي خاص و محدود تنظيم كنند. يا مثلاً آماده سازي خود براي پذيرش تغيير، چندان جاذب نيست، چون يكي از نيازهاي ما استقلال و آزادي است و انسان به طور طبيعي دوست ندارد كه تحت كنترل ديگران باشد.
پس مهم است كه تشخيص دهيم كه چه رفتارهايي غير جاذب، ولي ضروري است تا آنها را در خود تمرين كنيم.
و اما حوزه سوم در خود مديريتي، مديريت نتايج است. ما بايد سعي كنيم درخود مديريتي، به خودمان باز خور مثبت بدهيم و كارهايي انجام دهيم كه ماهيت انگيزشي دارند. لذا بايد هدف گذاري ما به گونهاي باشد كه بر شايستگيهاي ما بيفزايد، وقتي شايستگيها زياد شد انگيزه نيز به طور خودكار ايجاد ميشود. روش ديگر براي كنترل رفتارهاي خود، اين است كه از افراد ديگر به خصوص دوستان خود باز خور داشته باشيم؛ يعني افرادي باشند كه دائم رفتار ما را ارزيابي كنند.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱:۴۹ ب.ظ توسط یوسف ظهیری
|
- شاغل در گروه صنعتی ایران خودرو